بسم رب الشهدا
رفت حاجي به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتيم همان جا مانديم
سلام
پ.ن1:شرمنده تمام شما شديم
هم بنده و هم سفير محترم جزيره مجنون
به دو دليل
اولي : اينكه تقريبا براي چله گرفتن چهل نفر نشديم ان شالله واسه 13 رجب شروع مي كنيم
دومي : اينكه به شدت سرمون شلوغ شده بود از اين به بعد قول مي ديم كه زودتر سفر بر مدار عشق رو به روز كنيم ....
پ.ن2:اگر خدا بخواد بنده هم عازم حج عمره هستم
13 رجب در مدينه و مكه محل تولد مولا امير المومنين اگر لياقت داشته باشم دعاگو هستم
پ.ن3: پيشاپيش 13 رجب به تمامي شما مسافران مدار عشق تبريك مي گم
پ.ن4:سالگرد شهيد بزرگـــــــــــــــــــوار چمران را گرامي ميداريم
تو اين پست به چند خاطره از ايشون اكتفا مي كنم
پ.ن5:التماس دعاي فراوان
_مريض شده بود بدجور
گفتم دكنر چرا نمي ري تهران ؟دوايي ،دكتري؟؟
گفت : عزيز جان نفس اين بچه ها خوبم مي كند
_گفت((رضايت بدهيد من فردا بروم شهيد بشم.)) گفتم : من چطور تحمل كن
آن قدر برايم حرف زد تا رضايت دادم
_خانمش آمد ستاد براي تسويه حساب.حساب چنداني نداشتيم يك ساك پارچه اي ،تويش يك پيراهن و دوتا زيرپوش
بسم رب الشهید
سلام
نحوه برگزاري چهله ياس پيامبر به اين صورت مي باشد که هر شخص با نام يک شهيد ثبت نام کرده و به مدت چهل روز زيارت حضرت فاطمه زهرا (س) رو ميخواند و ثوابش رو به شهيدي که آن روز نامش در جدول قيد شده تقديم ميکند (می دونید که شهدا ارادت زیادی به خانوم داشتند)
اين زيارت در مفاتيح الجنان بعد از زيارت حضرت رسول (ص) قرار گرفته.
متن زيارت:
يا ممتحنة امتحنک اللَّه الذى خلقک قبل ان يخلقک، فوجدک لما امتحنک صابرة، و زعمنا انَّا لک اولياء و مصدِّقون، و صابرون لکلِّ ما اتانا به ابوک صلى اللَّه عليه و اله، و اتى به وصيُّه، فانَّا نسئلک ان کنَّا صدَّقناک، الا الحقتنا بتصديقنا لهما، لنبشر انفسنا بانَّا قد طهرنا بولايتک.
و مستحب است نيز آنکه بگويد:
السَّلام عليک يا بنت رسولاللَّه، السَّلام عليک يا بنت نبىاللَّه، السَّلام عليک يا بنت حبيباللَّه، السَّلام عليک يا بنت خليلاللَّه، السَّلام عليک يا بنت صفىاللَّه، السَّلام عليک يا يا بنت اميناللَّه، السَّلام عليک يا بنت خير خلقاللَّه، السَّلام عليک يا بنت افضل انبياء اللَّه و رسله و ملائکته، السَّلام عليک يا بنت خير البرية، السَّلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الاولين والاخرين، السَّلام عليک يا زوجة ولى اللَّه و خير الخلق بعد رسولاللَّه، السَّلام عليک يا امَّ الحسن والحسين سيدى شباب اهلالجنة، السَّلام عليک ايَّتها الصديقة الشَّهيدة السَّلام عليک ايتها الرَّضية المرضيَّة، السَّلام عليک ايتها الفاضلة الزکية، السَّلام عليک ايتها الحوراء الانسيَّة، السَّلام عليک ايتها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّة، السَّلام عليک ايَّتها المحدَّثة العليمة السَّلام عليک ايتها المظلومة المغصوبة، السَّلام عليک ايَّتها المضطهدة المقهورة، السَّلام عليک يا فاطمة بنت رسولاللَّه و رحمة اللَّه و برکاته، صلى اللَّه عليک و على روحک و بدنک اشهد انک مضيت على بينة من ربک، و ان من سرک فقد سر رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من جفاک فقد جفا رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من اذاک فقد اذى رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من وصلک فقد وصل رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من قطعت فقد قطع رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، لانک بضعة منه و روحه الذى بين جنبيه، کما قال صلى اللَّه عليه و اله، اشهد اللَّه و رسله و ملائکته انى راض عمن رضيت عنه، ساخط على من سخطت عليه، متبرء ممن تبرئت منه، موال لمن واليت، معاد لمن عاديت، مبغض لمن ابغضت، محب لمن احببت، و کفى باللَّه شهيدا و حسيبا و جازيا و مثيبا.
با تشکر از وبلاگ چله نشینان
برای شرکت در این طرح اسمتون/آدرس وبلاگ یا ایمیل/نام شهید مورد نظرتون(که تکراری نباشد)رو توی بخش نظرات وبلاگ بنویسید تا زمان شروع ونحوه برگزاری طرح رو به اطلاع برسونیم
راستی...نیت یادتون نره...به نیت برآورده شدن حاجت مادی یا معنوی
پ.ن:
چون تعداد به حد نصاب نرسید این برنامه می افته واسه ۱۳ رجب
بسم رب الشهید
سفرنامه سفری بر مدار عشق
قطار دل آور
با كلي شوق ساكشو مرتب مي گذاره سره جاش ….
اروم ميشينه كنار پنجره قطار وذهنش پر از فكراي خوب مي كنه اما تا فكر برگشت مي افته ته دلش يه دلتنگي
…چند ثانيه يكبار بود كه ساعت نگاه مي كرد
از شيشه قطار به بيرون خيره شده بود تا حداقل بفهمه...
تو چشماي همديگه شوق لحظه رسيدن مي ديديم …زل مي زديم به شيشه قطار … آي عاشقــــا ….
……………………………………………..
دو كوهه السلام اي وادي عشق ….
اگر اجازه مي دادند اون يه تيكه مي دوييديم …
همه چفيه ها رو انداحتن رو صورت آروم آروم ….
دو كو هه ….قرارگاه بي قراران
شلوغ تر اون چيزي بود كه فكرش مي كردم
ساكش مي زاره يه گوشه و مي ره سراغ دلش ... انگار تازه پيداش كرده بود .سريع مي ره طرف گردان مقداد و وايميسه جلو تابلو .... به ياد اون لحظه اول ديدار ...تو چشماش خبره مي شه .....اتل متل يه ...
با صداي بچه ها به خودش مي ياد مجبور مي شه اونجا رو ترك كنه اما چشماش هم چنان عكس همراهي مي كنه
................
شب موقع خواب از شانسش مي افته كنار پنجره شكسته توي اتاق احيانا پتو هم نداشت و....
نصفه شب از سرما چهارزانو نشسته بود با نگاه كردن به خوابيدن گرم بچه ها هي حواسش پرت مي كرد و به خودش تلقين مي كرد كه چقدر گرمشه.
............................................................
عمليات فتح المبين
تو ذهنش خاطراتي كه قبلا از بازديد از عمليات فتح المبين داشت مرور مي كرد گلچينشون مي كرد با بغل دستيش راجع بهش حرف مي زد.
با وضو وارد شويد
كفشاشو در مي ياره مي زاره يه گوشه يواشكي از پشت طاق مي ره تو ...نگاش خيره مي كنه به پاهاش و ...
گوش دلش مي سپره دست صداي سيد مرتضي چشماش مي بنده و حركت مي كنه ....
يواش يواش داشت هوا تاريك مي شد بايد مي رفتيم ...
دلش نمي يومد از رو زمين بلند شه و تا بلند مي شد دوبار مي شست خيره مي شد به دور ترين جايي كه چشم مي تونست ببينه. اما بايد مي رفت به بغل دستيش نگاه مي كنه براي آخرين بار دست راستش مي زاره رو زمين و دست چپش مي گيره به زانوش از جاش بلند مي شه ....
فكه …
ياد دلتنگي و گله هاي دفعه پيشش مي افته و خط و نشوناش با سيد مرتضي كه چرا دفعه پيش راش نداده بودن
و .... ته دلش احساس شرمندگي مي كرد و از يه طرفم شوق ديدن خاك فكه اون احساس از بين مي برد ...بي توجه به بچه ها دوربين مي گيره دستش شروع مي كنه به حركت ...يه حس ...يه صدا ... حس اون راجع به فكه عوض مي كنه .... سرش مي گيره بالا و دنبال صدا مي گرده ...پشت خاكريز ...
برمي گرده و پشت سرش نگاه مي كنه ...حركتش تند مي كنه اما ناخودآگاه و بدون اينكه خودش بفهمه شروع كرد به .........
هر كه دارد هوس كرب و بلا ....
بي اختيار مي شينه و بلند بلند ...
داغي خاك اذيتش مي كنه و آروم دستش فرو مي بره تو خاك اونقدر كه از زير خاك يه خنكايي رو احساس مي كنه اما تا متوجه خنكي مي شه سريع دستش مي كشه بيرون دوباره مي زاره رو خاك هاي گرم ....
كنجكاويش راجع به اون حس اون صدا داشت اذيتش مي كرد چيزي نمونده بود كه فكه رو ترك كنن اما اون هنوز ....
تلفنش زنگ مي زنه وقتي چشمش مي افته به اسم..........سيد .......

شلمچه …
.هنوز تو فكر فكه بود و عهدي كه پارسال شلمچه باهاشون بسته بود....
هيچ وقت نگاهش اينقدر مضطرب ونگران نديده بودم. اصلا نمي شد باهاش حرف زد.چفيه اش رو انداخته بود رو صورتش و سرش كرده بود طرف پنجره ....
شب جمعه بود...ياد شب جمعه كربلا افتاديم كه دلمون شلمچه مي خواست ..
نزديك غروب بود ... ديقيقا همون لحظه اي كه مدت ها انتطارش مي كشيد ....
داشت آروم راه مي رفت اما ... اما يهو ديدم رو خاك ها افتاد و ...
از دور يه صدايي داشت مي خوند
غم عشقت بيابون پرورم كرد ....
هواي وصل بي بال و پرم كرد ....
...........................................................
در خاطرم شد زنده ياد فاطميون ياد شلمچه ...شلمچه ....شلمچه
خورشيد نزديكياي زمين رسيده بود ....تقريبا همه رفته بودن واسه نماز اما هنوز سرش از رو خاكا بلند نكرده بود . از دور ديدم سر جاش چفيه سفيدش انداخت رو زمين چفيه مشكيش رو هم سرش كرد و شروع كرد به نماز خوندن
تقريبا همه رفته بودن ... سرش رو گرفته بود تو دستاش عقب عقب داشت به طرف جلو حركت مي كرد ...
يهو مي شست ... يه وقت حركتش سريع مي كرد ... يه لحظه وايميساد اما يهو ديدم يه چيزي رو طرف سيم خار دار پرت كرد و ... نگاش دوخت ببينه كجا مي افته .... شب بود ... خيلي معلوم نبود كه چي بود ... اما تا ديد اون طرف خارا رفت اما گير كرد به سيما درجا نشست و بلند بلند گريه كرد ....رفتم طرفش اصلا متوجه حضور من نمي شد آروم دستش گرفتم بلندش كردم اما نمي تونست رو پاهاش بايسته ... دورمون نگاه كردم ... هيچ كس نبود ... بلند بلند فرياد مي زد ...سرش انداخت پايين و سكوت كرد و هيچي نگفت ... از من جدا شد تقريبا آخرين نفري بود كه سوار اتوبوس مي شد آروم رفت سرجاش ... پنجره رو باز كرد و هيچ وقت نگاهش اينقدر مضطرب ونگران نديده بودم. اصلا نمي شد باهاش حرف زد.چفيه اش رو انداخته بود رو صورتش و سرش كرده بود طرف پنجره .و ….
قطار دل بـــــــــــــــــــــر
ديگه كسي به چشماي اون يكي نگاه نمي كنه …اون گوشه هاي كوپه هر كسي يه جايي پيدا مي كنه واسه ….با بي ميلي ساكشو مي گذاره يه طرفه سريع مي شينه سرش مي گيره تو دستاش …سكوت …..هيچ كس به خودش جرات حرف زدن نمي ده ...ياد لحظه رفتن اون شوق و دلتنگي ….
پ.ن1: سلام ….
پ.ن2: سفر بر مدار عشق يك ساله شد …..شهدا ممنونيم ....
پ.ن 3:سفير فكه ،سفير طلاييه ، سفير جزيزه مجنون
به يادتون هستيم … به يادمون باشيد و سلام ما رو به ائمه بقيع برسونيد …..
پ.ن 4:خدا كنه ما هم مثل بهار …..
سال نو مبارک ....
پ.ن 5: ببخشيد كه اين پست طولاني شد اما …
پ.ن6: خيلي التماس دعا



