بسم رب شهدا 

ببین بیا باهم از یک طرف به ماجرا نگاه کنیم

تو دقیقا 22 ماه رفتی، من هم  فکر می کنم سر و کله ام 22 آبان ماه بود که پیدا شد ...

 تو دقیقا شب بود که رفتی ، من هم دقیقا شب بود که آمدم

رفتن تو آمدن من است  ... قصه قشنگی است ...

می خواهم از دستت شاکی باشم ... حالا که آمده ام ... نگاهم دنبال نگاهت است  جا زده ای ؟؟؟

آن شب را یادت می آید ... می خواستی شیطنت نکنی و به من نخندی ،آن وقت من هم سرم را می انداختم و می رفتم ...

اصلاچه کار داشتم با تو ...بعد از آن دفعه کلی آمدم و آنجا نشستم دقیقا زیر همان عکس ... نه کسی به من خندید ...نه من به کسی نگاه کردم...

این ها هیچ ربطی به هم ندارند ...

کل قضیه این است تو باید می رفتی که من بیایم  شهید جواد صراف ...

بی بهانه دوستت دارم

حرفی هست ؟؟؟

پ.ن 1:  

یاد و خاطره شهدای کربلای پنج خاصه احمد نوزاد و جواد صراف گرامی باد

پ.ن2:

سلامتی مولا و امام سید علی خامنه ای

رب صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

 

سالروز آغاز عملیات کربلای پنج و عشق و شهادت

ما همه ی افق های معنوی انسانیت را

در شهدا تجربه کردیم ...

آنچه را که عرفای دلسوخته

حتی بر سر دار نیافتند

ما در شبهای عملیات آزمودیم ...

( سید شهیدان اهل قلم )

- شهید سید مرتضی آوینی -

-------------------------------------------------------------

به یاد شهدا

بچه ها باز بر این نقطه ( شهادت )

گذارید انگشت

عشق پر ..

عاطفه پر ...

هر که بسیجی تر پر ..

الهی کاش ما پر بشویم

یاعلی

التماس دعای فراوان


سالروز پرواز شهید سعید شاهدی

بسم رب الشهدا

سلام بر تو ای شلمچه !! ای مشهد شهیدان ...

شلمچه ما به دیار تو آمدیم. همان جایی كه ملائك خاكش را

تا عرش برده‌اند و معصومین برآن نظر دارند.

تو سرزمین عشق و ایمانی.

اما شلمچه!

ما این بار محزونتر از گذشته آمده‌ایم.

تا در سالگرد پیر می ‌فروش ، یاد بچه‌هایی را كه مردانه بر روی خاكریزهایت

 جنگیدند و گمنام شهد شیرین شهادت را نوشیدند زنده نگه داریم.

(شهید سعید شاهدی)

...............................................

واما حالا ...

حال ما مانده ایم و خودمان

و تو ای شهید ...

 خوب میدانم که در آن فصل سرد - دوم دی ماه سال ۷۴ -

در لا به لای خاکهای فکه در پی رمز شهادت ، از سرزمین لاله خیز پر کشیدی !

 

شادی ارواح مطهر شهدا و امام شهدا  صلوات

یا علی