نذر کردم که برسم حتا برای چند دیقه هم که شده...
دیدنشان برایم بس بود...
به کوچه های اطراف که نگاه می کردم فکر می کردم ،این طور که معلوم بود،
همسایه های آسایشگاه بی خبر از همه چی باشد ،بود.
دیر
رسیدم اما رسیدم .
از ماشین که پیاده شدم فقط دوییدم ...
کوله ای که سنگین تر از همیشه بود،دوربینی که
لنزش مقابل آدم هایی قرار می گرفت که تا به عمرش ندیده بود
و دستان من که می لرزید
هر لحظه برای گرفتن سوژه اش.
وارد سالن شدم ، گروه گروه کنار هر تخت نشسته
بودند و من انگار نمی دانستم چه کار کنم
دوربینم را از لنزش گرفته بودم و زل زده بودم به
لباس های نازک آبی و دمپایی پلاستکی،که جای لباس خاکی و پوتین جا خوش کرده بودند
وارد یکی از اتاق ها شدم، چهار زانو روی
تخت نشسته بود،
تخت کناری دراز کشیده بود،
یکی از نحوه جانبازی می گفت ، اتاق کناری تخت
اول ،نشسته بود روی تخت و جماعتی دورش نشسته بودند ،
حرف می زد،انگار که حالا عقده دلش باز شده باشد
می گفت
: دستتان درد نکند یادتان نرفت ما را، جانبازان آسایشگاه عجیب غریبند ...
تخت کناری اش چهار زانو نشسته بود و زل زده بود
به رفیقش ...
من هنوز هاج و واج ...
جلوی پذیرش جمع می شویم،قرار بر خنده است،
اتفاقن هم می خندیم حسابی هم ، از ته دل، انگار که بی غم باشیم
البته وقتی می دیدم می خندند،هیجان تمام وجودم
را می گرفت،شروع کرد به خواندن ما دست زدیم،جان باز آمد بین مان
می خندید،می خندیدیم،
تقی زدم زیر گریه ،قول داده بودم که گریه در
کارم نباشد،جمع و جور کردم احساساتم را و دوباره برگشتم ،
بین برنامه یکی رفت اتاقش روی تختش نشست،دنبالش
رفت،دید نگاه می کنم
گفت: نگران نباش ، چیزی نیست ،رگ پایم گرفته، ول کند می آیم...
چند نفری دورش را گرفتند ...توصیه می کرد،خاطره
می گفت ...
آویز یا فاطمه الزهرایش را از زیرپیرهنش در آورد،درد و دل کرد ...
می گفت
رمز و رازش را نمی گویم بیست سی بار بخوانیدش خودتان می فهمید ...حدیث کسا را می
گفت،
می گفت کسی جرات ندارد روضه مادر برایم بخواند ...
می گفت ...
گفت ...
گفت ... گفت ...

پ.ن:حرف زیاد است برای گفتن از این ملاقات چند
دقیقه ای ،
انگار که سال هاست بشناسمشان حالا که نمی بینمشان آرام و قرار ازم گرفته
شده است ...
پ.ن1:یک جایی شبیه 3 نیمه شب تخریب می خواهم تا
جا دارد داد بزنم که های ...نمی گذرم از آن ها که این ها را به این جا کشاندند...
پ.ن 3:اینقدر حرف نگو دارد این ملاقات که حد
ندارد ...
پ.ن4: سلامتی همه این شهدای زنده و مولا و سرورمان امام خامنه ای
رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پ.ن5: لینک پیشنهادی : بوی عیدی