حول حالنا ...مالنا...الی احسن ال...

بسم رب

خیلی همت کردیم شهادت شهید همت را با 4 خاطره و تبریک و تسلیت و پیام کوتاه گرامی داشتیم

خسته نباشیم ....

همتی کنیم احیانن از نوع مضاعفش بین این دید و بازدید های کلیشه ای مان یک سری هم

به آسایشگاه ها بزنیم ... درست است بازدید پس نمی دهند اما از خجاتتان در می آیند

خیالتان تخت ... تخت ... تخت ...

گفتم تخت ...چه قدر صبورند این تخت های آسایشگاه  که تاول های ...

بماند ..

. آخر سالی ،اول عیدی ،حالتان را خراب نکنم ...

ناسلامتی عید است دیگر ..این چیزها دل آدم را ریش می کند ...

مثل اینکه چند وقت پیش گلزار شهدا برنامه بود ...

جانبازی آمده بود که بعد از کلی سرفه دستمال کفاف خون های سرفه هایش را  نداد

بردنش بیرون ...خب  دل مردم  ....

 شهید شد چند روز بعد ...

هی بابا ...

فروشنده می گفت :امروز روز سومی است که آمده بود رنگ شلوارش را عوض کند ...

رنگش دلش را می زد احیانن...

 ......................................

پ.ن 1:

به روی خودمان نیاوردیم

شما هم چه خوب به رویمان نیاوردید

سفربر مدار عشق تولدش بود ...

(خب بود که بود ...!!!!)

مبارک صاحبانش باشد حالا ...

پ.ن2:

اگر سر و کله مان جنوب پیدا شد

دعا گو هستیم لایق باشیم

   پ. ن3:

دعا کنید آدم بشویم احیانن ...چیز خوبی است این که می گویم ....

 

برای سلامتی عشق و مولا و سرور و تمام وجودمان

حاج سید علی خامنه ای

صلوات قشنگ رو .....

التماس دعا

یاعلی مدد

پرواز فرمانده محبوب دو کوهه

بسم رب الشهدا

لشکریان محمد رسول الله(ص)باکارنامه درخشان از عملیات خیبر به دو کوهه بازگشتند.


اما با پلاکاردهای سیاهی روبه رو شدند که بر درودیوار دوکوهه آویخته شده بود.

لبخند پیروزی عملیات روی لب های رزمنده ها خشکیده بود ودر گوشه چشم ها قطرات اشک منتظر بهانه بودند.

آری فرمانده محبوب لشکر27 و سردار خیبر دیگر دربین آنها نبود...

sfsss.png


پ.ن1:

17اسفند...سالروز شهادت حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله در نبرد خیبر سال 1362

پ.ن2:

صلواتی هدیه کنید به روح بلند این شهید عزیز...

ج.ن.و.ن

 بسم رب

حالا که همه دارند از جنوب و جنونش می گویند

زده است به سرم از جردن و جنون بنویسم

جردن منطقه عملیاتی است که من در آن افتخار جانبازی اش را پیدا کرده ام ٰاز نوع اعصاب و روان ...

بنیاد رفته ام گفته اند همین که از خانواده شهدا هستید باعث افتخار است ... درصد گرفتن خودتان حتمن برای ...

نه اینکه کانال کمیل را سر نزده باشم و از عطشش بی خبر باشم نه

اما اینجا همه عطش نگاه دارند 

آنجا قطره آبی را به هم قسم می دادند  اینجا .... نگاه را سبقت می گیرند و حرام می کنند

رفتن به سه راهی شهادت شجاعت می خواهد

اتفاقن قدم زدن بعد از غروب آفتاب در جردن هم شجاع می خواهد ....

بماند ...


پ.ن : اسمش را هر چه می خواهید بگذارید حسابی کلافه ام ....

خدایا مراقب حاج سید علی خامنه ای ما باش ... آمین

التماس دعا

خداحافظ رفیق...

بسم رب الشهدا والصدیقین

این روزا هرکی منو می بینه می پرسه:

"واسه راهیان نور ثبت نام کردی؟جایی رو نمیشناسی برم ثبت نام کنم؟میخواستم با دانشگاه برم که ظرفیت تکمیل بود...چندبار تاحالا رفتی جنوب؟و...."

اما پاسخ من واسه تموم این سوالا فقط یه چیز بوده...سکوت...

وقتی واسه دلخوشی خودت مجبوری این سلب توفیق رو به یه سلسله عوامل بیرونی نسبت بدی وزنجیر وار واسه خودت دلیل بتراشی که به این دلیل واین دلیل واین دلیل نشده برم غافل ازینکه شهدا به درونت نگاه کردن و نخواستنت...

آره...معادله به همین سادگیه..."نخواستنت"

وقتی زیر نگاه ترحم آمیز دوستات می شکنی وقتی میگن:"آخی!تاحالا جنوب نرفتی؟!!"

با وجود اینکه همیشه دوس داشتی وقتی آلبوم زندگیت رو ورق می زنی ردی از کربلای ایران وطلائیه وسه راهی شهادت و...توش پیدا کنی ...اما...

این روزا زیر لب باید با خودت تکرار کنی که:

معرفت در گرانی ست به هرکس ندهند/ پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند

هنوز زمزمه این بیت تموم نشده که برات اس ام اس میاد:

"عازم جنوبم رفیق!حلال کن...دعاگو خواهم بود..."

و تو همچنان...............

پ.ن:

خداحافظ رفیق...برو به سلامت..چادرت که توی طلائیه خاکی شد...یادماهم باش