ملالی نسیت جز دوریتان...
همین چند دقیقه که پیدایش کرده ام انگار که نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده است
اما هر چه را که ندانم این یکی را خوب می دانم من می خواهم برگردم به آن بهشت
دانلود کلیپ کوتاهی از ملاقات با شهیدان زنده

همین چند دقیقه که پیدایش کرده ام انگار که نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده است
اما هر چه را که ندانم این یکی را خوب می دانم من می خواهم برگردم به آن بهشت
دانلود کلیپ کوتاهی از ملاقات با شهیدان زنده

بسم رب الشهدا
این طرح از روز شنبه 27 اسفند شروع شده وتا 40روز ادامه دارد .
آخرین روز طرح مصادف با شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد
وبدین صورت میباشد که هر روز کل افراد شرکت کننده در این طرح زیارت حضرت زهرا .س را به نیابت از فرد مربوط به همان روز وشهیدش میخوانند وبه روح بی بی فاطمه .س هدیه میکنند
مثلا در روز اول طرح هر40 نفر شرکت کننده به نیت خانم اکرم وبه نیابت از شهیدشان شهید سید مرتضی آوینی زیارت حضرت زهرا سلام الله را میخوانند
شروع طرح ......... شنبه 27 اسفند.........تا روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
27 اسفند نام:اکرم/ نام شهید: شهید سید مرتضی آوینی
28اسفند نام:رقیه جعفریان / نام شهید:شهید محمد ابراهیمی
29 اسفند نام:مهسا واعظی / نام شهید: شهید ابراهیم هادی
1 فروردین نام: لیلا کمانکش / نام شهید: شهید محمد علی کمانکش
2 فروردین نام: عاطفه مکانی / نام شهید: شهید مصطفی احمدی روشن
3 فروردین نام:فرشته خدام / نام شهید:مهدی زین الدین
4 فروردین نام:فاطمه نقش نژاد / نام شهید:شهید مطهری
5 فروردین نام :زهرا هدایتی/ نام شهید:شهید محسن وزوایی
6 فروردین نام:یگانه روستایی / نام شهید:شهید محمود کاوه
7 فروردین نام:ز.میثمی/ نام شهید:شهید علی کدویی
8 فروردین نام:بازگردانده / نام شهید:شهید حسین علم الهدی
9 فروردین نام:سفیر / نام شهید:شهید جواد صراف
10 فروردین نام:زهرا رضائیان / نام شهید: شهید علی رضائیان
11 فروردین نام:منیژه بابائی / نام شهید:جاویدالاثر احمد متوسلیان
12 فروردین نام:مهین نجاتی / نام شهید:محمد ابراهیم همت
13 فروردین نام:سرخ تر / نام شهید:شهید داور یسری
14 فروردین نام:نغمه محمدی / نام شهید:شهيد محمد عبدی
15 فروردین نام: زکیه سادات فاطمی / نام شهید: سید مجتبی علمدار
16 فروردین نام:شفیعه / نام شهید:شهید جواد تاجیک
17 فروردین نام:گمنام / نام شهید:شهید ناصر کاظمی
18 فروردین نام: عاطفه بهمن آبادی / نام شهید: شهید نبوی
19 فروردین نام :خدیجه اسکندری / نام شهید:شهید احمد پلارک
20 فروردین نام:الهام / نام شهید:شهید کریم مرادمند
21 فروردین نام:زهره محمدی / نام شهید:شهید تهرانی مقدم
22 فروردین نام: زهرا رضائی / نام شهید:شهید ابراهیم هادی
23 فروردین نام:زهره کریمی / نام شهید: شهیدان احمد و یوسف کریمی
24 فروردین نام: فریده رجبعلی / نام شهید: شهید پیچک
25 فروردین نام:زهرا فیض آبادی / نام شهید:شهید شاهرخ ضرغام
26 فروردین نام: شهاب / نام شهید: شهيد احمد کاظمی
27 فروردین نام:زهرا شریف آبادی / نام شهید: شهیدان مهدی و غلامعباس شریف آبادی
28 فروردین نام:عصمت رضائیان / نام شهید: محمدرضا علیمحمدی
29 فروردین نام: فانوس / نام شهید: شهید شهید عمران پستی
30 فروردین نام: فرهنگ / نام شهید:شهید قاسم فرهنگ
31 فروردین نام: علیزاده / نام شهید: شهید گمنام
1 اردیبهشت نام: حمیده زکی/ نام شهید: شهید خرازی
2 اردیبهشت نام: ریحانه حمیدی فر / نام شهید:شهید محمد قاسمی
3 اردیبهشت نام: سارا بهمن / نام شهید: شهید هادی
4 اردیبهشت نام: گمنام مثل پدرم / نام شهید: شهید گمنام
5 اردیبهشت نام: محبوبه شهرابی/ نام شهید: شهید قاسم نوری زاده
6 اردیبهشت نام: مونا شیخ سفلی / نام شهید: شهید صیاد
نذر کردم که برسم حتا برای چند دیقه هم که شده...
دیدنشان برایم بس بود...
به کوچه های اطراف که نگاه می کردم فکر می کردم ،این طور که معلوم بود،
همسایه های آسایشگاه بی خبر از همه چی باشد ،بود.
دیر رسیدم اما رسیدم .
از ماشین که پیاده شدم فقط دوییدم ...
کوله ای که سنگین تر از همیشه بود،دوربینی که لنزش مقابل آدم هایی قرار می گرفت که تا به عمرش ندیده بود
و دستان من که می لرزید هر لحظه برای گرفتن سوژه اش.
وارد سالن شدم ، گروه گروه کنار هر تخت نشسته بودند و من انگار نمی دانستم چه کار کنم
دوربینم را از لنزش گرفته بودم و زل زده بودم به لباس های نازک آبی و دمپایی پلاستکی،که جای لباس خاکی و پوتین جا خوش کرده بودند
وارد یکی از اتاق ها شدم، چهار زانو روی تخت نشسته بود،
تخت کناری دراز کشیده بود،
یکی از نحوه جانبازی می گفت ، اتاق کناری تخت اول ،نشسته بود روی تخت و جماعتی دورش نشسته بودند ،
حرف می زد،انگار که حالا عقده دلش باز شده باشد
می گفت : دستتان درد نکند یادتان نرفت ما را، جانبازان آسایشگاه عجیب غریبند ...
تخت کناری اش چهار زانو نشسته بود و زل زده بود به رفیقش ...
من هنوز هاج و واج ...
جلوی پذیرش جمع می شویم،قرار بر خنده است، اتفاقن هم می خندیم حسابی هم ، از ته دل، انگار که بی غم باشیم
البته وقتی می دیدم می خندند،هیجان تمام وجودم را می گرفت،شروع کرد به خواندن ما دست زدیم،جان باز آمد بین مان
می خندید،می خندیدیم،
تقی زدم زیر گریه ،قول داده بودم که گریه در کارم نباشد،جمع و جور کردم احساساتم را و دوباره برگشتم ،
بین برنامه یکی رفت اتاقش روی تختش نشست،دنبالش رفت،دید نگاه می کنم
گفت: نگران نباش ، چیزی نیست ،رگ پایم گرفته، ول کند می آیم...
چند نفری دورش را گرفتند ...توصیه می کرد،خاطره می گفت ...
آویز یا فاطمه الزهرایش را از زیرپیرهنش در آورد،درد و دل کرد ...
می گفت رمز و رازش را نمی گویم بیست سی بار بخوانیدش خودتان می فهمید ...حدیث کسا را می گفت،
می گفت کسی جرات ندارد روضه مادر برایم بخواند ...
می گفت ...
گفت ...
گفت ... گفت ...

پ.ن:حرف زیاد است برای گفتن از این ملاقات چند دقیقه ای ،
انگار که سال هاست بشناسمشان حالا که نمی بینمشان آرام و قرار ازم گرفته شده است ...
پ.ن1:یک جایی شبیه 3 نیمه شب تخریب می خواهم تا جا دارد داد بزنم که های ...نمی گذرم از آن ها که این ها را به این جا کشاندند...
پ.ن 3:اینقدر حرف نگو دارد این ملاقات که حد ندارد ...
پ.ن4: سلامتی همه این شهدای زنده و مولا و سرورمان امام خامنه ای
رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پ.ن5: لینک پیشنهادی : بوی عیدی