خداحافظ رفیق...
بسم رب الشهدا والصدیقین
این روزا هرکی منو می بینه می پرسه:
"واسه راهیان نور ثبت نام کردی؟جایی رو نمیشناسی برم ثبت نام کنم؟میخواستم با دانشگاه برم که ظرفیت تکمیل بود...چندبار تاحالا رفتی جنوب؟و...."
اما پاسخ من واسه تموم این سوالا فقط یه چیز بوده...سکوت...
وقتی واسه دلخوشی خودت مجبوری این سلب توفیق رو به یه سلسله عوامل بیرونی نسبت بدی وزنجیر وار واسه خودت دلیل بتراشی که به این دلیل واین دلیل واین دلیل نشده برم غافل ازینکه شهدا به درونت نگاه کردن و نخواستنت...
آره...معادله به همین سادگیه..."نخواستنت"
وقتی زیر نگاه ترحم آمیز دوستات می شکنی وقتی میگن:"آخی!تاحالا جنوب نرفتی؟!!"
با وجود اینکه همیشه دوس داشتی وقتی آلبوم زندگیت رو ورق می زنی ردی از کربلای ایران وطلائیه وسه راهی شهادت و...توش پیدا کنی ...اما...
این روزا زیر لب باید با خودت تکرار کنی که:
معرفت در گرانی ست به هرکس ندهند/ پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند
هنوز زمزمه این بیت تموم نشده که برات اس ام اس میاد:
"عازم جنوبم رفیق!حلال کن...دعاگو خواهم بود..."
و تو همچنان...............
پ.ن:
خداحافظ رفیق...برو به سلامت..چادرت که توی طلائیه خاکی شد...یادماهم باش
