بسم رب الشهدا

چند نفر بودیم ، دوست و هم کلاسی 
غروب که احمد کارش تمام می شد ، با هم میزدیم بیرون ، 
می رفتیم روستاهای اطراف یا شهرهای دور و بر موتورسواری
گاهی هم می رفتیم قبرستان شهر نوبتی توی قبرهای آماده می خوابیدیم
تاریک بود و وحشتناک
احمد می گفت:بخوابیم تا عادت کنیم

منبع: کتاب یادگاران 19 ، خاطراتی از شهید احمد کاظمی