تازه هفت هشت روز مي شود كه از قضيه اش مي گذرد

انگار نه انگار ...

همه چي آرومه ... من چه قدر ....

آب از آب تكان نخورده ....

در اين يك هفته هي خود خوري كردم آستين بر كام گرفتم كه دهان باز نكنم ...

ببينم چه مي شود ...

همه اش براي يكي دو روز اول است ....

دستمان به جايي نمي رسد ....

من كه نديده بودمش ... عكسش را كه ديدم از اول قضيه را گرفته ام ....

بازي سر چشمانش است ... اما

جدا از چشمانش

قصه اش برايم تكراري بود ...

1 ماه نشده بود كه همين طرفاي خودمان دو جوان به خاطر تدكر آرام يك روحاني

زدند و چشامنش را ....

تكراري كه نه تنها لوس نمي شود بلاكه هربار هزار بار زجرش بيش از پيش مي شود ....

يكي بي آيد و طرف مقابلم را مشخص كند

مي خواهد رييس قوه قضاييه باشد

قوه مجريه

صدا و سيما

نيروي انتظامي

پسر چشم چران سر كوچه مان

دختر بي حجاب همسايه مان

پدرو مادرشان

پدر و مادر خودم

خودم

قول مي دهم داد نزنم سرشان

مقابلش مي نشينم و تا جادار گريه مي كنم ....

من هم نوشتم بعد از اينكه اب از آسياب افتاد و تكان نخورد احيانن ...

پ.ن 1: نگويم بهتر است شايد ....

پ.ن2:

دعا بفرماييد عجيب هم ...

پ.ن3:

سلامتي امام خامنه اي

رب صلي علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم