نشسته بود دنبال دليل براي نوشتن مي گشتم كه
كه ديدم چه قدر جديدن تنگ نظر شده ام
داشتم به اين فكر مي كردم كه دم افطار كه مي شود سر سفره
تمام خوراكي هايي كه از صبح تا شب ديده ام را گرفته ام تا جا دارد مي خورم
بالشم را تنظيم مي كنم چند سانتيمتري سفره كه با زاويه اي خاص بلافاصله .....
چند ساعت نگذشته شام هست و بعد هم احيانن سحري ...
كه آن هم تا مي شود مي خورمكه خدايي نكرده بين روز گرسنه نشوم ...
همه اين بی ربط ها را گفتم كه بگم
نوش جان
همين

این شب ها برای سلامتی ات دعا می کنم فرمانده ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۱ ساعت 16:5 توسط سفیرشلمچه
|